پاسخ الطاف دوستان... بازم تا ته بخونید
بسم الله الرحمن
الرحیم
عرض سلام و ادب خدمت همه ی دوستانی كه تشریف
آوردند یا نیاورند بنده رو ارشاد كردند .
تو این هفته همچنان در
حال فكر كردن بودم كه نمی دونم یه فرشته از كجای آسمون نازل شد و همه ی حرفای ما
رو فهمید از جناب تنها متشكرم ای كاش آدرس وب یا ایمیلی داشتم ازتون
با اجازه من كامنتتون رو این زیر یارم تا بتونم
عرایض خودم رو بنویسم .
البته قسمت آخرش رو
نمی یارم چون مربوط به خودم می شه اگه شد
زیر همون كامنت جوابشو می نویسم
سلام خدمت
رسیدم در مورد مجنون و تفسیر اشعار یه چیزایی بگم.
راستش روز اول که این پیشنهاد رو تو وبلاگش مطرح کرد به نظرم ایده ی خوبی
اومد هنوزم فکر میکنم ایده خوبیه.
من یه استاد داشتم که دکترای ادبیات فارسی
داشت.هنوزم از یاد آوری اون روزایی
که میشستیم و برامون ابیات شعرای مولوی رو که اشاره داشت به آیات و روایات تفسیر میکرد و ما عظمت کلام مولوی رو درک میکردیم
دلم شاد میشه.((البته
توجه داشته باشین میگم استادم که دکترای ادبیات فارسی داشت
یعنی یه آدم که علم این کار رو داشت))مولوی نه به چیزی متهمه که ما بخوایم تبرئه اش کنیم و نه احتیاجی به تفاسیر ما داره.در واقع
این ما بودیم که محتاج
بودیم بفهمیم که چه آدمای بزرگی قبل از ما تو این مملکت زندگی کردن و به چه زیبایی و ظرافتی ارزشها رو برا ما نگه داشتن و
تازه اون موقع بود که
میفهمیدیم چه میراثی برای ما مونده و چه قدر در قبالش مدیونیم.حالام احساس میکنم قضیه همینه.واقعیت اینه که درک همه ی افراد
از یه شعر یا یه کلام
به یه اندازه نیست و گاهی توضیح دادنش آدمو متوجه میکنه.شعرایی که سید خونده صرفنظر از اینکه شاعرش کیه به خاطر تاثیری که
کلام و شخصیت سید داره
نفوذ بیشتری دارن اینه که فهمیدن معنی این اشعار شاید یه سری آدمو متوجه کنه که چه میراث عظیمی براشون مونده و چه قدر
مدیون هستن به این سید طباطبایی.اما
خب به گفته یادگار و آقای رئیسی و بقیه اون توضیح باید از
طرف آدمهای خاصی باشه که بدتر افکار رو به انحراف نكشونه
برا
من اول این سوء تفاهم پیش اومد که نظر یادگار برغلط بودن این کاره اگرچه
واضح بود که این کار حتی اگر درست هم باشه راه و رسمی داره که مجنون از
راهش وارد نشده ولی پای حرفای یادگار که نشستم اینجور برداشت کردم که اتفاقا
ایشون قصد راهنمایی داشته و وقتی میگه باید دنبال راه بلدش میرفتی منظورش
این نیست که راه بلد اونه و تو باید سراغ اون میومدی بلکه شاید منظور
اینه که بهتر بود همون روز اول در کنار این خبر خوشی که دادی میگفتی در
اینکار فلان استاد ادبیات هم قول همکاری بهت داده یا قراره با فلان شاعر
شعرهای سید هم نشستی داشته باشی یا فلان عالم مذهبی هم برای اعمال نظر
در کنارتونه.اونوقت این میشد یه کار درست و حسابی که هیچ نقصی توش نبود
و نتیجه ای مطلوب و مفیدی در پی داشت و اصلا اسم دفاع از سید هم روش نمیومد
و برای ائمه به حساب میاد چون احادیث و روایات تکرار میشن و بعد از این
هر بار که مداحی سید شنیده بشه باز یاد آوری کننده ی احادیث نقل شده است
و تازه این یکی از فواید این کاره.فهمیدن اینکه چی میشنویم نیاز ماست اما
راستش تفسیری که مجنون نوشته بود رو خوندم خیلی ضعیفه بود.حتی بعضی از کلمات
شعر غلط نوشته شده بود مثلا به جای کلمه ی((سالکی)) نوشته بود((ساله کی))!یا
به جای کلمات((عشق آن))نوشته بود((عشقان))که نشون میده حتی هنوز خود
مجنون درک درستی از خود اون شعر نداره چه برسه به تفسیرش.
این كامنت این دوست
عزیز باعث شد تا من حرف های بقیه بزرگواران رو درست بفهمم و امیدوارم به بقیه هم
كمك كنه تا حرفای من رو بهتر بفهمن
ایشون اصل كار رو قبول
دارن و اهمیتش رو هم درك كردن اما من رو به خاطر نواقصی كه دارم به عنوان كسی كه
می خواد این كار رو دست بگیره قبول ندارند
من
همین رو می خوام
می خوام اصل این كار
رو قبول كنید
اهمیتش رو قبول كنید
واجب بودن و وظیفه
بودنش رو در كنید
و در قبالش به عنوان
باری كه به دوش ماست احساس مسئولیت كنید
بعد بگین مجنون
صلاحیتش رو نداره و من مخالفتی ندارم با اینكه مجنون صلاحیتش رو نداره
در همون پست اول عرض
كردم كه
اگر لایق نیستم سرورای من تشخیص صلاحیت كنید این كار رو منتقل
كنید به هر وبی كه صلاح می دونید خودم هم كت بسته نوكریش رو می كنم
و در پست دوم عرض كردم
عزیزان می
دونم قلمم ضعیفه و اطلاعاتم كم
من تعارف تیكه پاره
نكردم كه... اینا رو گفتم چون می دونستم
به احتمال 99.99 درصد صلاحیتش رو در من نخواهید دید این یه صدم هم چون یه خورده
اعتماد به نفسم بالاست 
اینها رو از همون اول
گفتم تا بدون اینكه ببینین كی داره این حرفا رو می زنه به خود كار فكر كنید
من حتی این زیر یه چند تا از نواقص و خصوصیت های
مجنون رو به عنوان كسی كه بیشتر از هركس دیگه ای رو مجنون شناخت داره براتون می
یارم تا راحت تر بشه این نتیجه رو گرفت كه مجنون صلاحیتش رو نداره
1- یه چند تا مورد رو جناب تنها
ذكر كردند كه البته دو مورد آخر اشتباه شنیداریه كه همین هم معنی رو عوض می كنه
2- رشته ی مجنون اگر چه خیلی می
تونه كمك كنه به این كه بتونه هر موضوعی رو با آیات قرآن تطبیق بده اما باز هم
علمش كافی نیست
3- دسترسی مجنون به كتب احادیث
خیلی كم تر از اون چیزیه كه باید باشه
4- مجنون اگر چه مجبوره برای كارش
ساعتها مطالعه كنه و تحقیق كنه اما باز باید یه نفر باشه كه تو كارش خبره باشه
5- مجنون هم دسترسی به اساتید
ادبیات داره هم عالم دینی دور برش پره میشه از اینا مشورت گرفت در حد یه سوال و
جواب، اما باید یه استاد ادبیات یا عالمی كنارش باشه تا رو سید شناخت داشته باشه
تا بیاد براش كار كنه و به ما برای درست فهمیدن حرفای سید كمك كنه مجنون دسترسی به
هیچ كدوم اینا نداره
6-
تازه نت اومدنش هم اومد نیومد داره به خاطر
شرایطی كه داره
7- تعامل داشتن با وبلاگ های دیگه
براش مشكله مگه كسی تو مدیریت وب كمكش كنه
8- تعداد سی دی هایی كه از سید
داره كمه و تهیه ی سی دی های سید با گذر از هفت خان براش ممكنه
9-
و به خاطر سن و سالش دركش از خیلی از ابیات
پایینه یا صالا نمی فهمه
10- و موارد زیاد دیگه كه فكر می
كنم موارد ذكر شده برای رد صلاحیت كافی باشه
با این همه نقصی كه من فقط چند
موردش رو آوردم تا پست طولانی نشه من اولین كسی هستم كه با محوریت مجنون در این
كار مخالفم اما فكر می كنم اگه همه ی ما جمع می شدیم هر كدوم ما یك كدوم از نقص ها
رو نداشتیم و هر كدوم یه ویژگی و خصوصیتی داشتیم كه روی هم می شد این كار رو پیش
برد .
اما
فعلا می خوام یه بار بدون اینكه فكر كنیم
این موضوع توسط مجنون داره مطرح می شه به اصل هدف فكر كنیم
به اینكه مجلس سید یه كلاس بود كه در اون راه و رسم وفا داری به
اهل بیت و عشق به ولایت راه و رسم رسیدن به مقصود تدریس می شد . مدرس و استاد این
مدرسه ی ولایت سید بود و هر گوهری كه از كلام اون فرزانه ی روزگار بیرون می ریخت جز احادیث و روایات نبود .
اینو همه می دونیم و لا اقل تو درسای زمان دبیرستانمون خوندیم كه ویژگی شعر اینه كه شاعر باهاش حرف خودش رو
می زنه و خواننده می تونه منظور خودش رو ازش برداشت كنه . سید به عنوان استادی كه
همه سركلاس هستیم درسش رو با این اشعار به ما می داد و بارها در هر مجلسش یادمونه
كه تاكید داشت به شعر گوش كن و حتی سبك هایی كه انخاب می كرد سعی نمی كرد طوری
باشه حواس ما فقط به سبك جمع بشه ،بر خلاف خیلی از سبك های امروزی همیشه سبك شعر
با خود شعر جور بود، بارها تاكید داشت كه فلان بیت برای تمام عمر بسه یعنی این درس
امروز منه اینا چیزی نیست كه امروز ما بخوایم از سید بسازیم چرا كه خودشون در زمان حیاتشون فرموده بودند كه
نه به خاطر مداح نه به خاطر سبك و نه به خاطر اینكه فلان كس فلان كرد بیاین مجلس
روضه
به
هر حال من به امید كمك اومده بودم و امروز اگه بدونم تنهام نمی تونم ادامه اش بدم اگر بخوام برم سراغ رفع نواقص خودم كه می رم
شاید سر هفتاد سالگی بتونم شروع كنم كه می شه نیم قرن دیگه و اون موقع خیلی دیره
این صدای فریاد كسیه كه سنگینی وظیفه ای كه خودش از پسش بر نمی یاد
رو دوشش سنگینی می كنه كه گر چه لا یكلف نفسا الا وسعها اما اینقدر توانش هست كه
اگر شده به زبان عجز و التماس این وظیفه رو برسونه به گوش كسایی كه می دونم می
تونن
امروز
من در دو جهت كمك می خوام :
یا یه نفر پیدا بشه كه می
تونه این وظیفه رو به عهده بگیره، خودش علمش رو داشته باشه یا با چهار نفر ارتباط داشته باشه كه اونا با
علمشون كمكش كنن كه منم بدونم كس دیگه ای هم هست كه این بار رو به دوش بكشه
یا یك استاد ادبیات و یك عالم دینی با مشخصاتی كه گفتم به من معرفی
كنین برم سراغشون
بسته
به جوابهایی كه بشنوم وبلاگ ریحانه ی حسین (ع) از هفته های آینده به كمك خواهرم
خادمة الرضا به صورت فعال در موضوعات مختلف و جذاب سودای
روی دوست مقتدای رقیه و متون
ادبی هردو هفته یكبار به روز خواهد شد كه برنامه ی به روز رسانی در قسمت
صفحات جانبی وبلاگ اعلام می شود.
بابت
تاخیر معذرت می خوام چون یك هفته طول كشید رو حرفای شما فكر كنم سه چهار روزم طول
كشید هرچی فكر كردم بنویسم
در پناه رقیه
بند اول تن دادم او را جان شدم
بسم الله
الرحمن الرحیم
سخن
سخن از مهدیست .
آرزویمان
مهدیست آرزو به دلمان مگذارید
تن
دادم او را جان شدم
جان
دادمش جانان شدم
آن
كو نگنجد در جهان
از
دولت عشقان شدم
گشتم جهان را سر به سر
چیدم ثمر از هر شجر
گشتم گدای در به در
تا عاقبت سلطان شدم
یاران در هستی زدند
من قبله كردم نیستی
هر كس ز عقل آبادشد
من از جنون عمران شدم
در جاده های مشتبه
هر ساله كی را رهبری
در شاه راه معرفت
من پیرو قرآن شدم
مأوای
دلدار است دل
كی
جای اغیار است دل
دادم
بدو این خانه را
بر
در گهش در بان شدم
رفتم به ملك آگهی
دیدم بدی ها را بهی
خود را زخود كردم تهی
جسم جهان را جان شدم
زاهد به زهد آورد رو
عابد عبادت كرد خو
شد آنچه شاید غیر من
من آنچه باید آن شدم
بودم زمهرش ذره ای
بودم زبحرش قطره ای
خورشید بس تابان شدم
دریای بی پایان شدم
گر
وصل خواهد دلبرم
من
بیخ هجران بشكنم
آن
چو می فرمایدم
حاشا
كه فرمان بشكنم
زهاد را عارف كنم
عباد را واقف كنم
تا بت از این بیرون كشم
تا توبه ی آن بشكنم
زندان جان است این جهان
بر وی هوی قفل هان
بازوی خیبر گیر كو
تا قفل زندان بشكنم
شعر سنگین
است و هنوز قسمتهایی از این ابیات زیبا و پر از نكات اخلاقی از آن سید بزرگوار
هنوز برایم روشن نیست اما به حول و قوه ی الهی و به امید یاری شما بزرگان دست به
قلم شدم برای نوشتن آنچه آنچه تا كنون فهمیده ام
فعلا در
این پست به بررسی بند اول این ابیات می پردازیم:
تن
دادم او را جان شدم
جان
دادمش جانان شدم
آن
كو نگنجد در جهان
از
دولت عشقان شدم
گرچه
هنوز معنی روشنی از این ابیات در نیافته ام ،اما گمان می رود مقصود از (تن) تمام دارایی های
مادی است،زیرا از تمام دارایی های مادی با ارزش ترین آنها(تن) است. بنا بر این
بسیار مناسب است كه (تن) را مجاز از تمام
مادیات در نظر بگیریم پس مقصود از تن دادن گذشتن از مادیات و
پرداختن به (جان) كه نمادمعنویات است می باشد.گذشتن از مادیات در این عالم
ماده ممكن نیست . مگر به اینكه تمام مادیات وقف محبوب شود و استفاده از تمام
مادیات در جهت قرب آل محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) و در نهایت در جهت تقرب الهی
قرار گیرد.كه در این صورت خود به خود انسان در حصار معنویات قرار می گیرد .و به همین
دلیل است كه می فرماید: (تا تن را دادم جان
شدم) مصراع دوم (جان دادمش جانان شدم) اشاره به مقام
قرب رب العلمین دارد. آن زمان كه انسان به نهایت كمال می رسد اما چون در محدوده ی
اطلاعات بنده نیست از بحث در رابطه با آن پرهیز می كنم.
آن
كو نگنجد در جهان
از
دولت عشقان شدم
اشاره
به حدیث پیامبر اكرم است كه فرمود: (الدنیا سجن المومن) پیداست كسی كه تمام زندگی خود را وقف آل محمد (ص) كرده است و تمام
مادیات را در جهت قرب ایشان خرج كرده و به پرورش روح خویش پرداخته است محدود كردن
زندگی در این عالم برایش ناممكن است و حكم زندانی بودن را دارد . چنین انسان كمال
گرایی نمی تواند مطلوب خویش را در این عالم فانی ببیند و برای عاشق نرسیدن به
معشوق حكم زندانی بودن را دارد.
مصراع
دوم به معنی قرار گرفتن در جمع مومنین است كه در نتیجه ی كسب فضایل اخلاقی به دست
می آید همچنین اشاره به این معنا دارد كه تنها عاشقان می توانند به این درجات نایل
آیند.چنانكه در ابیات بعدی محبت را اساس دین می داند كه در ادامه به آن اشاره
خواهد شد.
ادامه
دارد...
عزیزان می
دونم قلمم ضعیفه و اطلاعاتم كم اما برای من بیشتر دونستن تفاسیر شما از این ابیات مهمه
طبق وعده ی قبلی هفته ی آینده وبلاگ با تفاسیر شما به روز خواهد شد به در قسمت نظرات ما رو یاری بفرمایید
در پناه
رقیه
بی زحمت تا ته بخون
السلام علیك
یابقیة الله
السلام علیك
یا امیر المومنین
السلام علیك
یا فاطمه الزهرا
السلام علیك
یا كعبةالرزایا زینب كبری
السلام علیك
یا حبیبة الله ام البكاء یا رقیه
بعد از
مدتها استغاثه امشب با توسل به امیر
المونین علیه السلام اومدم بالاخره حرف خودم رو رك و پوست كنده بدون حاشیه بزنم
و عرض به حضور شما اینكه بعد ازعروج سید خیلی ها
و تقریبا همه ی دوست داران سید برای اون بزگوار خالصانه زحمت كشیدند ونامشون رو زنده نگه داشتند از مرامشون گفتند
از مكتبشون و مهمتر از همه از احساسشون به
سید كه خیلی ها اینو كم و كوچیك می دونن اما محبت بزرگترین چیزه چنانكه طبق عقیده
ی قرآن و اهل بیت و ذاكر اهلبیت اساس دین ما محبته چنانكه فرمودند (قل لا اسئلكم
اجرا الا مودة فی القربی) چرا ؟ چون تو دعای ندبه می خونیم (فكانو هم السبیل) یعنی
این تنها راه رسیدن به مقصود هست و محبت اهل بیت تنها چیزیه كه ما براش آفریده
شدیم
اما من
خداییش خیلی كم گذاشتم چون كم آوردم و موجب غیبت بسیار طولانی من شد و امروز از
شمایی كمك می خوام كه همیشه به سید وفا
دار بودید وحق نمك شناختید و دنبال این هستید كه حق نمك ادا كنید. امروز اگر بعد
از مدتها برگشتم از شدت نگرانیه نگرانی از
انجام نشدن یك وظیفه ی بزرگ كه مطمئنم اگر شما یاران صدیق سید بدونید براش كم
نخواهید گذاشت . امروز بعد از گذشت دوسال از عروج سید هنوز خیلی ها گستاخانه نام سید
رو به بدی می برند و خیلی های دیگه خیلی بخوان لطف كنن و مودب باشن می گن اصلا سید
كسی نبوده اینجاست كه نگرانی من در قبال
انجام اون وظیفه ی بزرگ شدت می گره و اون وظیفه فهمیدن سید درك هدفش درك اون چیزی
كه برای ما می خواست و درك چیزی كه از ما می خواد و در یك كلام درك مكتب سید و ادامه ی راهش هست
امروز
نزدیكان سید خیلی جاها از مرام سید و اخلاقش می گن و این به صورت شنیده رد و بدل
می شه و خوب هم هست اگر انحراف نداشته باشه البته این رو هم بگم مهم ادعای نزدیكی
و نسبت با سید داشتن نیست مهم اینه كه هر
كس به اندازه ی همون احساس قرابتی كه با سید می كنه وظیفه داره و باید به وظیفه اش عمل كنه
اما وظیفه ی
من و تویی كه ظاهر ارتباطمون با سید فقط یه صوت و تصویر بیشتر نبوده تازه اونم
خیلی از خانم های مرید سید مثل حقیر به حرمت سید فقط صوتی گوش می دن چیه
آیا مگر نه
اینكه من و تو رو سید فقط با همین صوت و تصویر تونست بسازه پس حتما یه چیزی داشته
كه برای این همه جوون تونست خلق شخصیت كنه و خیلی ها رو بسازه و از دختر شش ساله
تا پیر مرد هفتاد ساله رو عاشق تربیت كنه
پس اینی كه
دست من و توئة یه گنجینه ی عظیمه
سید تو مدت
عمر كوتاه خودش خیلی حرفها داشت كه بزنه و باید هم همه اش رو می گفت و برای من و
تو می ذاشت و میرفت و خیلی زیركانه بهترین راه رو انتخاب كرد و اون هم مداحی اهل بیت بود زدن حرف هاش درقالب شعر ،ذكر مصیبت، ذكر فضیلت
و خلاصه درقالب شور و روضه
و این همون
گنجینه ی عظیمی هست كه امروز دست من و توست و وظیفه ی ما باز كردن این گنجینه
فشرده است پیدا كردن تمام حرفها و آموزه های سید و در اختیار گذاشتنش برای عموم تا
هم جوابی باشه برای توهیناتی كه خیلی وقتها از سر ناآگاهی به سید می شه و هم به
زمین نشوندن اونی كه از سر خصومت توهین می كنه هم از همه مهمتر برای مایی كه مرید سیدیم یه خط باشه از مرادمون
به هر حال
سید كسی بوده كه حدیث ثقلین آویزه ی گوشش بوده و برای ما راهنمایی خوبیست
اما چه باید
بكنیم
اگر هركدوم
از ما روی شعر های سید فكر كنیم و هرچی كه می فهمیم بنویسم بعد تطبیقش بدیم با آیات قرآن كریم واحادیثی كه حد اقل خودمون شنیدیم از اهل بیت
مخصوصا مطالعه ی نهج البلاغه و نهایتا اون چیزی رو كه به دست میاد بنویسیم خیلی میشه و بعد هم می تونیم اون رو با زندگی
خودمون مطابقت بدیم تازه اونوقته كه می فهمیم سید یه استاد اخلاق بزرگ بوده و هر
روز عظمت سید رو بیشتر درك می كنیم
من الان شعر تن
دادم او را جان شدم رو به همین صورت كردم با این عقل ناقص من و با این سطح
سواد كم و با این كم وكاستی هایی كه داره چهار بیتش شده ده صفحه
اما من از شما چی می خوام و برای چی دست كمك
خواهی دراز كردم؟
این كارتنها
نمی شه البته می شه ولی نتیجه اش فقط برای همون یه نفره ولی اگه دسته جمعی باشه
نتیجه ی خیلی بزرگی خواهد داشت
من تا هفته ی بعد همین شعر تن دادم او را جان
شدم رو شروع می كنم یه قسمت هاییش رو می نویسم می ذارم رو ی همین سایت این یك هفته
می مونه روی سایت بعد یك هفته من نظراتی كه در كامنت ها از سوی بقیه سرورانم نوشته
شده جمع می كنم می ذارم روی سایت این هم
یك هفته رو سایت می مونه و بعد یك هفته قسمت جدید رو میذارم و به همین روال ادامه می دیم
یكی دو پست
خودم نوكریتونو می كنم بعد كه روال كار اومد دستمون اگر لایق نیستم سرورای من
تشخیص صلاحیت كنید این كار رو منتقل كنید به هر وبی كه صلاح می دونید خودم هم كت
بسته نوكریش رو می كنم
از همه هم
دارم دعوت می كنم و خواهش می كنم چه اون
هایی كه همیشه به من لطف داشتن و چه اونهایی نمی دونم چرا محدود شدن ارتباط های من
رو چیز دیگه ای تلقی كردن و ازم دلخورن و
من خداییش معذرت می خوام از اینكه نمی تونم در خدمت باشم بالاخره امر والدین ما هم
از هر واجبی واجبتره
حتی همین
كار رو هم بگم اگه مادرم راضی نباشه نمی تونم انجام بدم
خلاصه مهم
من نیستم مهم سیده
تا هفته ی
دیگه كه پست ما آماده بشه نظر سرورای خودم رو می خوام بدونم حتما
خلاصه من
امشب شب قدرم رو برای این قضیه صرف كردم و برام مهمه
این پیوندای
ما هم یكسال كه خالی مونده هر كی ما رو لایق دونست اسم و آدرس بذاره لینكش كنیم
در پناه
رقیه
بازم شرمنده اتم بی بی نازنینم
ببخش كه بازم دیر رسیدم برای آپ میخونه
روز ولادت باید می یومدم اما تقصیر من نبود كه تقصیر خودتون بود
خودتون روز ولادت بابا تون فرستادینم زیارت بی بی معصومه تا روز ولادت خودتونم نگه داشتین منو
عید آقا داداشتونو عید امام عصرمونو هم مهمون بدیم
زیارت برادرزاده ی دردونه تونم رووووووووششششششششششششششششششششششش
اما بی بی !
خودمونیما بعد نوزده سال كه به اندازه ی موهای سرم رفتم رفتم زیارت تازه از وقتی كه سید تو اونجا خوابیده میفهمم كه به قول سید :
حریم تو بوی رضا می دهد
حرم بی بی معصومه بوی مشهد می ده بی بی مگه نه
راستی
ببخشیدا ولی...
تولدتتون مبارك
به خدا رقیه دین منو ایمان منه كعبه و عشق منه قبله و قرآن منه
و قرآن اینبار میان دستان حسین است
حسین حسین حسین
اقرأ ......
بخوان....
بخوان حسین................
بخوان حسین...............
اقرأ بسم ربك الذی خلق................
بخوان بنام پر ورد گارت كه آفرید
بخوان حسین
بخوان كه ما به تو كوثر عطا كرده ایم
انا اعطیناك الكوثر.................
چشمان حسین خیره به
چشمانش...
لبانش...
انگشتانش......
قامتش كوچكش......
پهلوی .........
چه بسیار به چشمان مادرمی ماند این چشم آن هنگام كه خیره به چشمانم می گریست.
چه بسیار به لبان مادر می ماند این لب آن هنگام هنگام كه خنده بر رویش می نشست و مرا می بوسید.
چه بسیار به انگشتان مادر می ما ند این انگشتان كوچك آن هنگام كه انگشتان شكسته اش را در خم گیسوانم چنگ می كرد...
چه بسیار به قامت مادر می ماند این قامت آن هنگام كه كمانی نبود...
چه بسیار به پهلوی مادر می ماند این.......................................................................
..................................................................................................................................................................
و تو چه بسیار به فاطمه می مانی آن هنگام كه حماسه آفرید.........
اقرأ
بخوان حسین
بخوان بنام پر ورد گارت كه آفرید
بخوان كه ما به تو كوثر عطا كرده ایم
انا اعطیناك الكوثر.................
و حسین می خواند:
بسم الله الرحمن الرحیم
فاطمه ی بنت الحسین
رقیه عشق عالمین
رقیه عزیزة الحسین
رقیه قله ی كوه حسین
رقیه ام ابیهای حسین
فاطمه ات نا میده ام برای آن روز كه مادرانه به چشمانم می نگری
فاطمه ات نامیده ام برای آن روز كه مستانه خنده می زنی و لبم می بوسی
فاطمه ات نامیده ام برای آن روز كه انگشتان كوچكت خم گیسوان سوخته ام را چنگ خواهند زد..
فاطمه ات نامیده ام برای آن روز كه قامتت كمانی می شود.......
فاطمه ات نامیده ام برای آنروز كه این پهلو..................................
و تو چه بسیار به فاطمه می مانی آن هنگام كه حماسه آفرید.........
فاطمه ات نامیده ام برای آن روز كه حماسه می آفرینی........
و رقیه ات می خوانم تا فاطمه شوی
خانم ای كاش لیاقت این اسم مقدس تو این روسیاه در خونتون بود...........
عیدی می خواهم
نمی دانم این چه شیرینی است كه نام زیبای فاطمه نور رقیه را به قلبم می تاباند و زیبایی نام مادر شور عشق تو عمه ی بزرگوار رقیه ام را در دلم زنده می كند و حال آنكه فاطمه فاطمه است .
و باز این چه نعمت عظیم دیگریست كه امشب در شب میلاد مادر تو و بر در میخاته ی نازنین رقیه تو و یكتا ملیكه ی قلب من روز مادر را به تو تبریك بگویم
كاش زبان این رو سیاه باز می شد تا تو را برای یك بار مادر صدا كند
و كاش صد كاش چشمان این رو سیاه باز می شد تو مهر مادرانه ی تو را حتی برای یكبار باچشم جان ببیند
كاش كاش كاش می فهمیدم
و امروز دوباره آمده ام تا با تكیه بر خوبان میخانه ات عیدی بخواهم
من بازهم عیدی می خواهم همین
البته اینكه پیرم غرق در رحمت تو باشد
عیدی می خواهم
بسم رب الرقیه وسلام بر بانوی مهربانم عمه ی بزرگوار رقیه (س) همو كه مادری كرد برایم ...وبیشتر از این
همو كه دل در گروش داریم و دیگر هیچ نداریم... همو كه.... وكدام زبان است كه از زینب بتواند بگوید...
امشب هرچه كردم نتوانستم آرام بگیرم و هوای میخانه از سرم بیرون كنم ...
و باز مثل همیشه شور عشق پیرمردی كه نام تو زینت لبانش بود كودكیم را به آتش می كشد ...سید سید سید
و باز ناله از یتیمی و غریبی رقیه دارد... و باز التماس های پیاپیش به عمه ی كوچكش ...كه صورت نازش را به دیوار.....ای وای